تبلیغات
پایگاه خبری بیداری نیوز - از حمله به علامه طباطبایی و جوادی آملی تا ادعای عقد نیمه شب علامه حلی با دخترهمسایه

پایگاه خبری بیداری نیوز

بزرگ مردتاریخ

جستجو
مطالب اخیر
لوگو دوستان

جعبه حدیث

ریشه های تحجری که امام خمینی (ره) در سخنانش بارها و بارها بر آن تاکید کرده بود، با قدرت گرفتن برخی طیف ها بار دیگر در حال برگ دادن است و به نظر می رسد یکی از نمودهای عینی این اتفاق، اظهاراتی است که توسط برخی اشخاص دارای سطح سواد نامشخص بیان می شود و آراء فلاسفه و عارفان جهان اسلام که هم اکنون شاگردان شاگردانشان نیز نظریه پرداز هستند، به کلی زیر سوال برده می شود و در این میان نسبت های ناروایی نیز به برخی علما الصاق می شود و در این میان آنچه تکان دهنده است، سکوت نهادهای مسئول در پاسخگویی به این قبیل اشخاص است.

 

به گزارش سرویس فرهنگی «بازتاب»؛ اظهارات عجیب اخیرا منتشره به این شرح است:«قطعا اگر مرحوم طباطبایی و مطهری میدانستند موضوع فلسفه ماده اولیه است هیچگاه بحث فلسفه اسلامی را مطرح نمی کردند. فلسفه اسلامی آکنده از التقاط هست و نمی تواند نجات بخش باشد... حکمت متعالیه ملاصدرا هزار و یک اشکال درآن هست که اگر بگویید اسلام است به قرآن و اسلام نسبت داده اید... اگر شما سرتاسر بدایه نهایه مرحوم طباطبایی را بخوانید به ایمانتان اضافه می شود؟!... اسلام چیزی به نام فلسفه ندارد. فلسفه یعنی دوستداری دانش و اصلا ربطی به عقلانیت ندارد و عقلانیت قرآنی چیز دیگر است. فارابی، ابن سینا، ملاصدرا تا فلاسفه امروزی همه اشتباه کردند. فلسفه نه حکمت است و نه عقلانیت... امام خمینی درس صدرایی خوانده ولی از صدرایی بودن عبور کرده و صدرایی نیست.این حجم چند صد هزار دقیقه ای تلویزیونی آقای جوادی یک نفر بگوید در جامعه اثرش چه بوده است؟! هرکجا گفتند ما حاضریم مناظره کنیم و با همان تکنیکی که در بدایه و نهایه است ثابت می کنیم که اینها نمی توانند کاری کنند... .»

 

اینها نوشته های یک چهره شاخص در حوزه فلسفه همچون علامه طباطبایی یا شاگردانش چون دکتر حسین نصر یا دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی یا یک فیلسوف مطرح مشرق زمین با تفکرات فلسفی پست مدرن نیست، بلکه اظهارات شخصی است که در زمینه های مختلف ادعاهای گزاف می کند و  ناپختگی هایش نیز در بسیاری اوقات مایه شادی و مفرح شدن اوقات شنوندگان را فراهم می سازد. این اظهارات توسط حسن عباسی، شخصی که یک ایرانی دروغگوی فراری از ایران او را کسینجر اسلام خوانده و عباسی هم این ماجرا را جدی گرفته، طرح شده و این مسئله با توجه به اظهارات پیشین عباسی تعجب برانگیز نیست؛ اما حسرت برانگیز هست. چرا که در این کشور حتی اگر درباره یک طیف دون پایه نیز صحبت شود، برخوردهای متعددی محتمل الوقوع است، اما شخصی که دقیقاً جایگاه مشخصی ندارد، تریبون به دستش داده می شود تا تمامی فلاسفه اسلامی و حتی فلسفه اسلامی را زیر سوال ببرد و حرکت چهره هایی چون آیت الله جوادی آملی را خنثی و ناتوان بخواند!

وقتی امثال حسن عباسی توسط عده ای از رفقایش با روشهای نامعمول پر و بال داده می شوند، به تلویزیون آورده می شوند و یا  پروفسور {به معنای کسی که دکترای تخصصی اش را اخذ کرده و دهه ها با چاپ ده ها جلد کتاب و مقاله "علمی پژوهشی"، مدارج استادیاری، دانشیاری و بالاخره استاد تمامی را طی کرده} خوانده می شوند، چنین اعتماد به نفس کاذبی به وجود می آید که چنین شخصی امثال آیت الله جوادی را به مناظره دعوت کند یا علامه طباطبایی، مردی که جهان پس از او دیگر رنگ چون او را ندید و شاگردش شهید آیت الله مطهری را به به عدم درک بدیهی ترین مسائل فلسفی متهم کرده و خودش را در حد سقراط و  افلاطون و ارسطو بالا ببرد. اینها بیش از آنکه از نفهمیدن در بیان نشات گرفته باشد، از ریشه های تحجری نشات می گیرد که امام درباره آنها بارها گفته بود.

 

امام (ره) در این باره در پیام خود خطاب به روحانیت و علما فرموده بودند: «اینها افکار جماعتى است که به «مقدسین» معروفند؛ و در حقیقت «مقدس نما» هستند نه مقدس. باید افکار آنها را اصلاح کنیم، و تکلیف خود را با آنها معلوم سازیم؛ چون اینها مانع اصلاحات و نهضت ما هستند و دست ما را بسته ‏اند... شما باید نشان دهید که در جمود حوزه ‏هاى علمیه آن زمان که هر حرکتى را متهم به حرکت مارکسیستى و یا حرکت انگلیسى مى‏ کردند، تنى چند از عالمان دین باور دست در دست مردم کوچه و بازار، مردم فقیر و زجر کشیده گذاشتند و خود را به آتش و خون زدند و از آن پیروز بیرون آمدند... یاد گرفتن زبان خارجى، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک به شمار می رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از کوزه‏اى آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه مى‏ گفتم. تردیدى ندارم اگر همین روند ادامه مى‏ یافت، وضع روحانیت و حوزه‏ ها، وضع کلیساهاى قرون وسطى می ‏شد.» و البته این گروه تنها مشکل امام نبودند، بلکه این گروه بر علامه طباطبایی نیز فشار می آوردند تا آنجا که علامه درس فلسفه را تحت این فشارها تعطیل و تدریس عرفان خود را محدود کرد.

 

با این حال آنچه تکان دهنده بود، نوع واکنش به این اظهارات است که در چند روز اخیر از عباسی منتشر شد و در اتفاقی جالب توجه، افکارعمومی موضع گیری جدی نشان نداد تا این پرسش مطرح شود که نکند خدای نکرده این تفکرات در حال ریشه دواندن است و برخی با سکوتشان در قبال این انحرافات در حال جان بخشیدن به این تفکرات هستند! با این حال نگاه های مردمی به این اظهارات نسنجیده با نقدهای متعددی همراه بود که حکایت از گلایه مندی نسبت به سپرده تریبون به امثال این شخص داشت که حد و اندازه خود را نمی شناسد و حد و مرزی نیز برای خود و رفقایش قائل نیست. با همه این مسائل، به سبب مکرر بودن از این دست اظهارات که البته این بار بیش از حد غیرقابل قبول بوده، تلاش شد از کنار این اظهارات بی سر و ته عبور کرد و اجازه مطرح شدن امثال این شخص را با نقدش هم نداد.

 

اما این شخص که به نظر می رسد با به میان کشیدن اشخاص بزرگ سیاسی و در فاز جدید مذهبی درصدد مطرح کردن خودش است، این بار پا را فراتر حد ممکن گذاشت و اظهاراتی بیان کرد که طرح مبسوطش مایه شرمندگی است.

 

عباسی در فیلمی که به تازگی در رسانه های اینترنتی منتشر شده، می گوید: برای علامه حلی شب اتفاقی افتاد که نیمه شب پدر و مادرش را بیدار کرد و به خانه همسایه برد و دختر همسایه را همان نیمه شب برایش عقد کردند، چون دیگر مجرد بودنش حرام بود(!) و بر همین اساس نتیجه گیری می کند که باید جهادی بشود و جوانان از پانزده سالگی ازدواج کنند. حتی اگر به فرض بعید اظهارات عباسی صحیح باشد که در هیچ یک از منابع جدی تاریخی به آن دست نیافتیم، علامه حلی در زمان حمله مغول به ایران می زیسته که شرایط تشکیل زندگی بسیار راحت بوده و اصلاً یکی از عواملی بوده که باعث شده پادشاه مغول ها به شیعیان علاقمند شود و امروز قرن ششم هجری قمری نیست و به جز این علامه حلی پیش از بلوغ، به درجه مجتهد مسلم رسیده بوده اما چند تن از نوجوانان پانزده ساله ما به بلوغ فکری رسیده اند، چه رسد به اجتهاد علمی و فقهی؟!

 

اگر قرار بر این مثال زنی ها باشد، لابد نعوذ بالله رسول خدا (ص) که در 25 سالگی با حضرت خدیجه(س) ازدواج کردند یا حضرت علی (ع) که در 24 سالگی با حضرت فاطمه (س) میثاق ازدواج بستند، درک کمتری از علامه حلی داشته اند؟! آیا باید عده ای که شناخت کاملی از فقه و اصول اسلامی ندارند، در این باره نظر بدهند و اینچنین ابتدایی ترین مسائل را برای به کرسی نشاندن حرفشان به بازی بگیرند؟  حقیقتاً چرا عده ای آزادند که هرچه دلشان می خواهد و تصور میکنند درست است بگویند و بسیاری مسائل را زیر سوال ببرند و این آزادی برای برخی دیگر در دسترس نیست؟!

نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین 1391
رهبر انقلاب

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت